|
دختر آسموني
قاطی کردم بد جور توی بزرگترین تصمیم زندگیم موندم نمی دونم همین طرف بمونم یا از همه چیزایی که الان دارم بگذرم و برم سراغ چیزی که فکر میکنم درست تره کاش به دنیا نیومده بودم سه شنبه 23 اسفند 1390, :: 12:7 :: نويسنده : ريحون خیلی باحاله وقتی نوشته های قدیمیتو میخونی یاد اون موقع که کجای زندگی بودی و وقتی اینو مینوشتی چه حالی داشتی میفتی به این میرسی که تو این مدت چقدر همه چیز عوض شده حتی خودت افکارت سال پیش توی فلان روز چه حس و حالی داشتی ولی امسال یه جور دیگه بوده میتونی خیلی راحت تر تغییرات و لمس کنی.مثل عکس میمونه اون تغییرات ظاهری و نشون میده این نوشته ها و خاطرات تغییرات درونی و زندگی و یاد اوری میکنه به صورت مستند.اووووووووووووووووووف رفتم تو فاز فلسفییییی
بیخیال بابا این چیزا به ما نیمیاد.قدیما خل بودم الان خل تر شدم.همین شنبه 20 اسفند 1390, :: 23:17 :: نويسنده : ريحون قانون حق تقدم:اول نیسان مِره،بعد مو،بعد هرکی تِنیست کاربرد راهنما:فقط تو عروس کشون به صورت جُفتی مِزنِم ،در مواقع عادی آرنج رِ از شیشه ماشین مِدم بیرون وعین بال کِفتر چاهی تِکون مِدم چراغ قرمز، ورود ممنوع،دور زِدن ممنوع،ورود آقایان ممنوع و... بِرِ موتور سِوارا تعریف نِرِفته و موتور سِواری که نِتِنه از تو پیاده رو بِره موتور سوار نیست چراغ زرد یعنی:گاز بِده یره فِس فِس نکو قِرمز رَف انواع بوق: بوقِ یِواش یعنی:سِلام نوکَره دِیی تک بوق یعنی:بِرِسونُمت دو بوق یعنی:پَنرا دو نِفر بوق ممتد یعنی:بِکِش کنار یَره نیسان آبی دِره میه
دوستان مشهدی نارحت نشن من خودمم بله. . . . . . چهار شنبه 12 بهمن 1390, :: 22:33 :: نويسنده : ريحون میبینم که ما نیستیم همه خوشحالن و خبری از ما نمیگیرن ولی با عرض پوزش من برگشتم راستش حرفی ود برای گفتن یه بار همتون رفتین سر کار دیگه گفتم از این کارا نکنم بچه خوبی شدم خلاصه دیگه اگه بشه از این به بعد بیشتر مطلب میزارم
چهار شنبه 12 بهمن 1390, :: 22:26 :: نويسنده : ريحون اه اه اه از اینکه بگم دلم گرفته متنفرم اونم حالا که بعد از مدتها میخوام یه چی بنویسم ولی خب گرفته دیگه. این مدت چند بار خواستم چیزی بنویسم ولی راستش حسش نبود.امشب یهو جو مارا گرفت. تا حالا شده همه چیز خوب باشه هیچ مشکلی وجود نداشته باشه ولی بازم ناراحت باشین؟خب الان من اونطوریم احتمالا دارین میگین برو بابا انقدر بی غمی داری الکی واسه خودت فکر و خیال میکنی.خب خودم ام همین و میگم این نیز بگذرد. دقت کردین سز کاری بود؟ باور کنین با انگیزه قبلی نبود هر چی اومد تو ذهنم نوشتم میدونم الکیه هااااااا ولی . . . پنج شنبه 19 آبان 1390, :: 22:34 :: نويسنده : ريحون چه حس عحيبي داره اين فصل نه خودش تكليفش با خودش مشخصه نه ما باهاش.يه روز باروني يه روز آفتابي يه روز فقط ار تو آسمونه و حالش گرفته اس و . . . حالا اول مهر خوشحال باشيم كه سال تحصيلي شروع ميشه يا از همين موضوع ناراحت باشيم؟اگه بشه كه من از ابهام بيام بيرون خيلي خوب ميشه.12 سال درس خونديم نفهميديم بايد چه حسي داشته باشيم الان بعد از اون اين سومين ساليه كه نميرم مدرسه راستش حس خاصي ندارم خب ديگه دانشگاه اون جو مدرسرو نداره براي همين اين مسئله مجهول مونده توي اون 12 سال بايد ميفهميدم كه نفهميدم.عجب من چطوري تا اينجا كشوندم خودمو با اين هوش سرشارم؟؟؟؟ واي واي ياد اون موقع ها ميفتم كلي ميخندم.وقتي بهمون مشق ميگفتن مخصوصا وقتي يه درس طولاني بود چقد جا ميزديم كه كم بشه.بعدم كلي ذوق ميكرديم كه چقدر زرنگيم.الكي خوش بوديمااااااااااااااا. كاش الانم ميشد الكي خوش بود. شنبه 2 مهر 1390, :: 23:18 :: نويسنده : ريحون عجب دنيايي شده هيچكي آدم و نميبينه خوب باشي بد باشي خوشحال ناراحت همه سرشون تو كاره خودشونه فقط مي خوانت براي خواسته هاي خودشون البته اونم تا وقتي كه هر حالي كه داري بروز ندي زد حال ام نشي چرت و پرت ام نگي كه اعصابشون ناراحت بشه. چرا ديگه نميشه به هيچكس اعتماد كرد؟همه آدما شدن بازيگر فيلم بازي ميكنن براي رسيدن به خواسته هاي خودشون.دنيا پر شده از آدماي خود خواهي كه هيچ چيز و هيچكس و نميبينن به جز خودشون.
چهار شنبه 9 شهريور 1390, :: 19:19 :: نويسنده : ريحون به به سلام به همه مردا (كسايي كه اعتماد به نفسشون بالاست كه نا مردن ولي خودشون و مرد ميدونن ديگه با خودشونه كه به خودشون ميگيرن يا نه) هر چند تو اين روز بيشتر ميگن روز پدره ولي خب روز مرد ام هست ديگه تبريك به همه ي بابا هاي مهربون دنيا كه البته من عاشق بابا جونم هستم .بعدش تبريك ميگم به آقايون خواننده اين مطلب اگه بزرگ شدين يا به اصطلاح مرد شدين كه هيچي اگرم نشدين ايشالا ميشين نا اميد نباشين اينم گذاشتم براي نمونه كه انتخاب با خودتون باشه هر رنگي دوست دارين خودتون برين بخرين پنج شنبه 26 خرداد 1390, :: 19:29 :: نويسنده : ريحون اگه گفتين امروز چه روزيه؟ نمي دونين؟واقعا يعني روزه به اين مهمي وجود داره و شما ازش خبر ندارين؟ عجب.باشه خب من ميگم بهتون ولي دفعه آخرمه هاااااااااااا.بايد يادتون بمونه. امروز يه آدم گل به آدم نمونه و بي نظير به دنيا اومده هورا هورا تولدم مبااااااااااااااارك.همه با هم تولد تولد تولدت مبارك. . . . . . . . وااااااااااااااااي فكر كنين من 20 سالم شد آخه كي باورش ميشه من؟20؟عمرا. هر چند خانوما نبايد سنشون و لو بدن ولي من كه با شجاعت بسيار زياد به همتون گفتم نكته1:هر كس خواست كادو بده بگه تا من آدرس بدم خدمتشون. نكته2:اينو آخر شب نوشتم كه دوستاني كه يادشون رفته بود اتفاقي از اينجا پي به اين موضوع نبرن يا به عبارتي تقلب نكنن. چهار شنبه 11 خرداد 1390, :: 22:37 :: نويسنده : ريحون آقا روز ولنتاين و گفتيم روز دوست داشتنه خب كسي دوسمون نداشت خب بهمونم تبريك نگفت بابا به خدا من مونثم حداقل امروز و بهم يكي تبريك ميگفت دلم خوش ميشد كه يكي منو ميبينه.يوهو منم اينجام كسي منو ميبينه؟به خدا منم وجود ارجي دارم منم هستم.به جاي تبريك امروز و ديروز همه با من دعوا داشتن.اييييييييي خداااااااااااااا چي ميشد يكي منم ميديد؟؟؟؟؟؟؟ كسي كه به ما تبريك نگفت ولي من به همه خانوماي عزيز مخصوصا مامانا روز زن و تبريك ميگم.به اميد روزي كه يكي ام منو ببينه. سه شنبه 3 خرداد 1390, :: 23:5 :: نويسنده : ريحون پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان |
||
|
|